
نادر و فرزندان(رضاقلی فرزند سمت چپ پایین است)
مقدمه:
نادرشاه به همراه سربازان بسیار از خراسان به سمت قفقاز حرکت کرده است.او قصد دارد انتقام خون برادرش ابراهیم خان را از لزگی های یاغی بگیرد.در ایران ضرب المثل نه چندان مشهوری وجود دارد که می گوید:(هر شاهی که با لزگی درافتد ور افتد). در مسیر قفقاز در نزدیکی های سواد کوه در مازندران دو افغان به جان شاه سوقصد می کنند.شاه اما جان سالم به در می برد.گارد حفاظت دو افغان را دستگیر می کند.دروغ یا راست ان ها رضاقلی فرزند شاه را مشوق ترور معرفی می کنند.شاه دستور بازجویی می دهد رضا قلی اصرار به بی گناهی دارد.شاه شخصا به بازجویی می رود.به رضاقلی می گوید:پسر اگر گناهکاری بگو از گناهت در می گذرم.ولی باز اظهار بی گناهی.شاه دستور به کور کردن شاهزاده جوان افشار می دهد.
چندین ماه بعد شاه که از لزگی ها به سختی شکست خورده بود ناراحت تمام درباریانی که از ترس پا پیش نگزاشتند تا شاه را از کور کردن فرزند محبوبش باز دارند را مجازات می کند.شاه بعد از ان انچنان بی اخلاق شد که سردارانش او را در راه قوچان و در چادرش کشتند.
افسانه هایی هست که نادر هیچ گاه بعد از کوری فرزندش نخندید.و رضا قلی نیز همواره می گفت :شما مرا کور نکردید بلکه ایران را کور ساختید.
اما اگر رضا قلی کور نمی شد؟
ادامه در ادامه مطلب